خستگی عظیم وجود شاید رویهمرفته چیزی نیست جز این رنج عظمایی که برای جوان ماندن، بیست ساله ماندن ٬چهل ساله ماندن٬ بیستر ماندن و عاقل ماندن به خودت ميدهی٬ يا برای اينکه ديگر آنچه بوده ای نباشی٬  يعنی پست و وحشت آور و پوچ.  کابوسی است اين جبر جلوه دادن نامرد باطنمان به صورت ابر مرد ٬به صورت منتهای آمال همگان از صبح تا شب.

از کتاب :   
   سفر به انتهای شب
   لويی فردينان سلين 
   مترجم: فرهاد غبرايی
از اين دست نوشته ها در اين کتاب زياده و به طرز تلخی هم درسته.  اين کتاب به نظر من شاهکاره از کتابهای کوندرا بيشتر دوستش دارم.

  
نویسنده : فرزانه ; ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٥/٢٦