ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــــــــ

موبايل فرهنگ زنگ ميزند خبر اين است که هواپيمايی در آذری سقوط کرده. سوار تاکسی ميشود هنوز در را نبسته ميگويد آقا راديو نداره ماشينتون؟ راننده ميگويد: برا هواپيما میپرسی؟ تا نيم ساعت پيش خبر اين بود که همه سرنشيناش....

بيشتر شبيه سرگرمی شده. نوعی تفريح در مبادله خبر. اخبار داخل شهر پر ميکشند. من و فريد با هم ميرسيم شرکت. همه شان بی خبرند. و فريد ريز اخبار را از خبر گزاريهای تاکسی و ُُSMS شرح ميدهد. سرم گيج ميرود از اين همه خبر بد در اين هوای آلوده تهران. همه شان يکباره سوختند و نامشان شد شهيد.  علما با بيانيه های تسليت مندرسشان ظهور ميکنند.

تمام مدت به اين فکر ميکنم که ما در توليد شهيد به خودکفايی رسيديم و ياد حماقت حلقه وحدتی که شعار ميداد ما اگر شکلات خارجی نخوريم نميميريم! ميافتم.

الان دو شب از رفتن آخرين قربانيان اين شعارهای قلابی ميگذرد و همه پس ذهنشان ميدانند که اينها آخرين ها هم نبودند. از شهيد ناميدن از سوگواری و بيانيه خسته شدم. ما داريم حماقت جمعی خودمان را با اين دستمايه ها مخفی ميکنيم. 

  
نویسنده : فرزانه ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٩/۱٦