نزدیک ترین دوستم هفته پیش عروسی کرد. ما هم چند روز بعد از عروسی برای تبریک و دادن کادو رفتیم دیدنشان. از همان اول ورود مادر محترمه شان  انگار که ماموریت جدیدی شروع کرده باشند به اشتیاق روز اول ماموریتشان حرفهای تکراری که شاید قبلا از دهان مردم در مورد  دخترشان شنیده بودند را تحویل من دادند. که مثلا من کی عروس میشوم. من تنبلم!!!!( این قسمت را هیچوقت متوجه نمیشوم) سختگیرم و ...من به این حرفها عادت کردم و فهمیدم که این یک قانون کلی است که مادر هر عروسی بعد از خوشبخت کردن دخترش!!۱ باید به مدت لازم از این حرفها به دخترهای مجرد مجاور بزند . اما چیزی کهاین بار باعث تعجبم شد این بود که دوست عزیز و مادرشان داشتند سعی میکردند من بفهمم انسان در زندگی به کسی احتیاج دارد تا حرفش را به او بزند و محبت کند و محبت ببیند. شاید قیافه من خیلی از انسان فاصله گرفته بود که اینها مجبور بودند بدیهیات یک انسان را به من یاد آوری کنند. اگر از پیوندتان خیلی مسرورید خوب باشید. مبارکتان هم باشد. اما دلیل نمیشود فکر کنید کسی که ازدواج نکرده درک محبت کردن دوست داشتن و نیاز به محبت دیدن را ندارد.

  
نویسنده : فرزانه ; ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۱۱