دلم هوای قصه کرده. قصه پریان حتی. تا شاید لختی بین من و حالی که در آن به هم ریخته ام، فاصله بیندازد. این روزهای سخت مثل خمیازه ای خسته که امیدی به خواب بعد آن نیست، کش می آید و نفسم را میبرد. شکوه نیست. دلم قصه می خواهد. 

/ 3 نظر / 9 بازدید

محسن

خيلي مطلب قشنگي بود دست گلت درد نكنه خوشحال مي شم اگه يه سري هم به وبلاگ من بزني. myes.presianblog.ir فقط اگه لطف كردي يه سري به ما زدي با ماؤس روي صفحه بكش چون قالبش مشكل داره.