حرف نمی زنم نه برای اینکه حرفی نیست. حرف نمی زنم تا فراموشم شود تا فراموش شوم. حرف نمی زنم تا ذهنم دنبال هیچ چیز نرود. تا زندگی مثل یک فیلم مضحک تبلیغاتی در برابرم بازی شود. من بازی اش نمی کنم. نقدش را هم نه. می گذارم در پس زمینه فکر و ذهنم بیاید و برود.  هر چقدر که خواسا جشن بگیرد و عزاداری کند. من دل به هیچ کدامش نمی بندم. حرفی نمی زنم تا از حرفهایم بازی نگیرد. حوصله اش سر برود. دست از سرم بردارد. دست از سرش برداشته ام.   

/ 5 نظر / 12 بازدید
بهنامترین

آری حرف که نباشد. حرف که نزنی. حرفها هم فرار میکنند.سلام

پیام

سلام خانم فرزانه ! به ذهن شما اومدم ! چقدر افکارتون شبیه فکر من بود ! من فیلم ساز هستم ... افکار من رو می تونید توی فیلم هام ببینید . خوشحال شدم از آشنایی با وبلاگتون چون نوشته های شما خیلی شبیه فکر های من بود ! امیدوارم بتونیم بیشتر با هم آشنا بشیم !

نرگس

اگر چه خیلی شفاف و هوشمندانه بود ، امیدوارم حال خوشتری داشته باشی همیشه فرزانه جان.

rahgozar

great expression maybe from similar felling ....

بهنامترین

من همانم که خاطرش در خاطرتان جا مانده بود جایی. آمدم بگویم بی خداحافظ ، سلام