یک هفته تمام مریض و درازکش خوابیده بودم. امروز که سرگیجه  امانم را برگرداند به کارهای روزمره ام نفسی عمیق کشیدم و گفتم خدایا شکرت! به خاطر هزار و یک نعمتی که داریم و کمبود یکی کافیست تا به ستوهمان بیاورد. تا تازه به فکربیفتیم این فرایند هر روز بی هوا برخاستن و رد کار ها را گرفتن و مدام غر زدن بساطی دارد که آنقدر سر موقع و مداوم و بی ادعا کارش را انجام میدهد که اصلا متوجه حضورش نیستیم چه برسد به قدردانی. امروز را تا یادم نرفته شکر گزار میمانم تا باقی.

پی نوشت: یکی از تستهایی که دکتر برای تشخیص وضعیت تعادل از من گرفت این بود که از گوشه اتاق گردو شکستم بازی کنم که البته اینجانب از فرط سرگیجه نتوانستم. اما برایم جالب بود که این بازی دوران کودکی ما چگونه یک تست تشخیصی روزانه محسوب میشود. چون سرگیجه من از نوعی دیگر و خفیف تر به شکل خستگی و بدون گوش درد یک بیماری گوش میانی است که در اثر عفونت گوش در بچه ها میتواند اتفاق بیفتد. بچه ها احتمالا از سرگیجه نمیتوانند شکایت کنند اما از اینکه نتوانند گردو شکستم بازی کنند حتما شاکی میشوند. 

 

/ 2 نظر / 2 بازدید
سلام

سلام خدا بد نده - امدیم ملاقاتی [لبخند] با خودم هم گل اوردما بفرمائید [گل][گل][گل] شیرینی که نه- ایشالا زولبیا بامیه میاریم [لبخند] شاد و خرم باشید

بهنامترین

آخ آخ. من تا حالا به این دردا که گفتی دچار نشدم. خیلی سخته.سلام