بیم امید

آخر چه می شود گفت این روزها!! این روزها فقط می خوانم و می بینم و گاهی چیزی این داخل می ترکد برای دقیقه ای تنها. اگر غم تنها باشد می ترکد و جاری می شود سر صبر. اما غم نیست شاید. بیشتر عجز است و ترس و خشم. توی گودی چشمهای گرد شده ام اشک و غم با هم می خشکد. ترسم از خشکیدن امید است.

/ 3 نظر / 12 بازدید

I know what you are talking about, do not worry everything is going to be alright

یک ایرانی در آمریکا

مطلب قبلی را خواندم و متاثر شدم (از آن تاثر‌هایی که این روزها زیاد است). همان‌طور که تکثر مثال‌ها در نوشته‌ی قبلی‌تان گواهی است مشکل، مشکل یک فرد یا موسسه نیست. متاسفانه سیستم موجود چنان افراد را سرخورده کرده که چنین رفتارهایی اصلا دور از انتظار نیست، و بر این انسان‌ها خیلی هم خرده نمی‌توان گرفت. هم‌چنان که من و شما هم اگر روزی در شرایط مشابهی قرار گیریم به احتمال زیاد همین‌گونه خواهیم بود...

ابوالفضل بیات

سلام فرزانه وبلاگت رو تو فیس بوک دیدم!! انصافا که خوب می نویسی و به نظر می آد که خیلی وفت هم هست که می نویسی!! خیلی هم بابت درست شدن ویزات تبریک می گم و امیدوارم همونطور که نوشتی لبخندت رو حالا حالاها داشته باشی!! با آرزوی موفقیت