تعلیق

این روز ها خوب نمی گذرد. سرد و کشدار در سکوت و رخوتی هولناک به انتظارفردایی نامعلوم طی می شود. غمی نیست که بشود فریادش زد. گله ای هم نیست که بشود نثار کسی کرد.  
لحظه ها همینطور خمیازه کشان روی بستر زمان لیز می خورند و تمام فرصتهای ممکن نشده را با خود می برند.  من اما بی شوقی در درون می ایستم و نظاره می کنم. می خواهم فقط زمان به سرآید و من رها شوم. دری باز شود و من را به نور و صدا برساند. 
/ 4 نظر / 2 بازدید
1

به نام خدا بدون شک و هیچ شبهه ای عیسی یزدان کریمی از ایران و ایرانی و هر مسلمان شناسنامه ایی بیزار است

nikadish

اندکی‌ صبر سحر نزدیک است!

نويد

سلام ! به اميد ِ روز هاي زيبا تر .