کودک درون

به من می گوید به خودت سخت می گیری. نگاهش می کنم...می گوید کودکی در درونت بوده که انقدر فرو خورده ای اش که دیگر نایی برایش نیست. نگاهش می کنم...ذهنم از پس سالها می گذرد. گوشهایم پراز آواز بی پروای کودکی می شود که انگار از زیر آب دارم آن را می شنوم. صدای ریز خنده هایش روی پوستم تیر می کشد و دور شدنش در پس خاطره هایی تیره تر، مرا می ترساند. دوست ندارم پیش بروم. دوست ندارم دری باز شود و یا کلامی مرا رو به گذشته ای که فراموش کردم بازگرداند. دوست ندارم بدانم از کی و چطور جا گذاشتمش. کودک از آن من نیست. خود من هم نیست. موجودی است بی رگ و ریشه که به اندازه عمر من بسیار دور از من زیستن را تاب آورده. من هرلحظه و هرباره بودنش را انکار کرده ام. با قانونها و اولویت های خودساخته ام به ناکجایی از زمان و مکان تبعیدش کردم و هر بار بیش از پیش از او ترسیده ام. هربار خواسته در خنده ای ناگهانی یا در بغضی چاره ناپذیر، از درونم لیز بخورد، راهی بیابد تا برای بودنش تقلا کند، من فرودادمش و گاه یک شکل و گاه پاره پاره به دورترین خاطره ای که دیگر یادم نیست فرستادمش. 

حالا اما پس از ۳۲ سال نبردی که خود را هربار برنده اش انگاشته ام. به من باز گشته است. صدای خنده هایش روی پوستم تیر می کشد. آوازهایش دلم را آشوب می کند. روی تمام سالهای رفته، جلوی چشمهایم لی لی بازی می کند و درست همانجاهایی را که فرو دادمش، جفت پا می پرد. برمی گردد و همه پاره پاره هایش را به صورتم می ریزد. می خواهد همه احساسهای از تاریخ گذشته را از اول گریه کنم. همه شادی های به تعویق افتاده را بی واسطه بخندم و از همه سخت گیری های خود ساخته استعفا بدهم. 

/ 2 نظر / 16 بازدید
قاتی پاتی!!

سلام مطلب وبلاگتو واقعا دوس دارم چون ی جورایی خاصه! منم آپم حتما سر بزن پشیمون نمیشی [چشمک]

انجمن تفریحی

سلام دوست عزیز ، وبلاگ بسیار خوبی داری ، مطالب وبلاگت عالیه ، من یه انجمن دارم نیاز به چند مدیر برای بخش های مختلف اگه امکان داره بیا به انجمنم و عضو شو و توی هرکدوم از بخش ها که دلت میخوات فعالیت کن ، ممنون میشم با من همکاری کنی ، اینم لینک عضویت : www.2forums.ir/register.php ، اینم لینک آموزش : http://2forums.ir/articles.php ، راستی عضو شدی به Admin پیام خصوصی بده برای مدیر شدن ، ممنون