فاکتور 8+ فرار مغزها

اخیرا تلوزیون سریالی با نام فاکتور 8 پخش می کند که داستان پزشک داروسازی است که فرمول ساخت فاکتور 8 - داروی برای بیماران هموفیلی- را کشف کرده است. داستان به نظر یک داستان سرگرم کننده و کمی ماجرا جویانه  می آید. اما اگر فقط کمی حواسمان را جمع کنیم و به شخصیت های قصه نگاه کنیم، قضیه ی دیگری قد علم می کند. شخصیت اصلی که همان خانم دکتر وطنی است با یک بچه هموفیلی که تمام زندگی اش را وقف تحقیقاتش کرده است. این خانم از شوهرش جدا شده و خواستگاری دارد که می خواهد اورا به کانادا ببرد و او حاضر نمی شود چون فاکتور 8 برایش از همه چیز مهم تر است. این خانم خواهری دارد که اتفاقا او هم پزشک است و عاشق خارج رفتن است و خود را به هر دری زده و شوهرش را نهایتا رها می کند تا به دوره تحقیفاتی اش در آلمان برسد. شوهر این خانم وکیل یک شرکت تولید و وارد کننده دارو است که چون با تولید داخلی فاکتور 8 منافعش به خطر می افتد هر کاری می کند تا این خانم نتواند این دارو را در ایران تولید کند. تمام ماجرا و تعلیق داستان در این فضا می گذرد که باعث می شود بیننده داستان را دنبال کند. اما اگر بیننده هوشیاری باشیم می بینیم که داستان به شکل تلویحی و غیر محسوس دارد آدمهای قصه را به سه دسته تقسیم می کند: آدمهای خوب و با سواد که با همه مشکلات دارند در مملکت خدمت می کنند و آدمهای بد و بدجنس که به خاطر منافعشان حاضرند تیشه بر ریشه خود کفایی کشورشان بزنند. اما در این داستان دسته مهم و سومی معرفی می شوند که اتفاقا تحصیل کرده هستند اما انقدر عاشق خارج رفتنند و انقدر فقط خودشان را می بینندو از قضا انقدر بی عزت نفس هستند که از مقام یک وکیل به مرتبه ی یک پادو و خبرچین برای شرکت به دارو در می آیند و حاضرند هستی و نیستی همه آدمهای خوب وطنی را یه دستور اربابشان ساقط کنند.

من فکر می کنم با چنین تمی اگر یکی دو فیلم دیگر ساخته شود باور عموم به این سمت خواهد رفت که این تحصیل کرده هایی که به خارج می روند آدمهای وطن فروشی هستند که باید فقط از دستشان خلاص شد. اینگونه می شود که مسآله فرار مغزها یکباره رنگ می بازد و بیشتر به جای آنکه یک مساله باشد یک موهبت محسوب می شود.

  من قرار است تا دو سه هفته دیگر یکی از این آدمهای فرار مغزهایی  شوم . وقتی می بینم برای حداقل خود من و دوستانی که می شناسم اصلا قضیه چنین نبوده و هیچ کدام عاشق فرنگ نبوده ایم و تنها به گره های کور چندساله در اینجا رسیده ایم و واقعیت این است که اینجا - جایی که مانده ایم ودرس خوانده ایم با بودجه ی همین کشود- مارا نمی خواهند، دلم بدجور می سوزد و ترس برم می دارد که با این حربه  و نگاه جدید به فرار مغزها، امیدی برای بازگشت انگار نمی ماند.

/ 4 نظر / 8 بازدید
وحید فرزان مهر

سلام با دسته بندیتون مخلفم چون خانم دکتر ایرانمنش هم داشت میرفت خارج چون قدرشو نمیدونستن !

آزاده

همین طور است... همین طور است... و غافل از آنکه چه قدر واژه ی میهن پررنگ می شود وقتی می آیی اینجا و یا می روی آنجا... هر روز از تو می پرسند... از دوستانت... از خانواده ات... از کشورت... از زبانت... از فرهنگت... از تفکراتت... از آداب و رسوم هایت... و تازه می فهمی که چه ها داشته ای... چه ها بوده ای و چه کارها کرده و چه ناکرده هایی داری وطن پررنگ می شه تازه فرزانه خانوم :*

شادبانو

کاملا با شما موافقم... متاسفانه برخی نظریات برای القا به مردم به شکلی بسیار احمقانه و گل‌درشت مطرح می‌شوند و البته خیلی‌ها آن را باور می‌کنند... مانند همین قضیه وطن‌فروش بودن انسان‌های موفقی که به هر علت فرار را بر قرار ترجیح می‌دهند... و البته سریال داره به این سمت می‌ره که این شرکت‌های خارجی سازنده فاکتور 8 هستند که نمی‌خوان این دارو در ایران ساخته بشه و باز تکرار همون تئوری توطئه که در روح و جان این ملت بدجوری ریشه کرده: ما می‌تونیم و می‌خوایم که پیشرفت کنیم اما خارجی‌ها نمی‌ذارن!!! آخرش هم همه آدم بدهای فیلم حتی می‌شن مهره خارجی‌های بدجنس... بد نظریاتی داره به مردم القا می‌شه...

بیوتکنولوژیست

سریال فاکتور 8 از نظر اصول بسیار ایراد دارد و همین ایرادات در نگارش فیلمنامه موجب کج اندیشی راجع به جامعه بیوتکنولوژی و محصولات بیوتکنولوژی در ایران شده است. امیدوارم در آینده کسانی که علاقمند به ساخت اینگونه مجموعه ها هستند با متخصصین بیوتکنولوژی کشور بیشتر مشورت نمایند تا تولید کننده فاکتور 8 را فوق تخصص خون ندانند!