شعر

شهر خالی،جاده خالی ، کوچه خالی ، خانه خالی
جام خالی ، سفره خالی ، ساغر و پیمانه خالی

کوچ کردند دسته دسته، آشنایان ،عندلیبان
باغ خالی ، باغچه خالی ، شاخه خالی ، لانه خالی

وای از دنیا ،که یار از یار می ترسد
غنچه های تشنه از گلزار می ترسد

عاشق از آوازه دیدار می ترسد
پنجه ی خنیاگران از تار می ترسد

شه سوار از جاده هموار می ترسد
این طبیب از دیدن بیمار می ترسد

ساز ها بشکست و درد شاعران از حد گذشت
سال های انتظار بر من و تو بد گذشت

آشنا ، نا آشنا شد
تا بلی گفتم ، بلا شد

گریه کردم ، ناله کردم ، حلقه بر هر در زدم
سنگ سنگ کلبه ی ویرانه را بر سر زدم

آب از آبی نجنبید
خفته در خوابی نجنبید

چشمه ها خشکید و دریا خستگی را دم گرفت
آسمان افسانه ی ما را به دست کم گرفت

جام ها جوشی ندارد ، عشق آغوشی ندارد
بر من و بر ناله هایم هیچکس گوشی ندارد

بازآ ، تا کاروان رفته باز آید
بازآ ، تا دلبران ناز ناز آید

بازآ ، تا مطرب و آهنگ و ساز آید
پاگل افشانان نگار دلنواز آید

بازآ ، تا بر در حافظ سر اندازیم
گل بیفشانیم و می در ساغر اندازیم

ناشناس

 

/ 3 نظر / 17 بازدید

http://www.youtube.com/watch?v=XChxph1mFbg

سلام

[لبخند]

خیلی عجیب چون این شعر حرف دل خیلی آز ماست. چطور ممکن شاعر چنین شعر زیبایی ناشناس باشه. نکنه از سروده‌های خود شماست و بخاطر فروتنی این تخلص را انتخاب کرده‌اید!!؟؟