مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد

رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت
مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد

مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند
هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد

خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش
که ساز شرع از این افسانه بی​قانون نخواهد شد

مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم
کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد

شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی
دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد

مشوی ای دیده نقش غم ز لوح سینه حافظ
که زخم تیغ دلدار است و رنگ خون نخواهد شد

/ 4 نظر / 12 بازدید
IP

تا حالا به خودكشي فكر كردي؟

من

آی پی لطفا خودتو بکش به کسی پیشنهاد نکن

بهنامترین

خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش که ساز شرع از این افسانه بی​قانون نخواهد شد برای ننوشته هاتون عنوان بزارین بهتر نیست؟ننوشته ی بدون عنوان مثل بنده ی ایست که اسم ندارد. بنده یی که اسم ندارد زود در تاریخ محو خواهد شد.سلام

ناردیس

من برای متن بالا نظر گذاشتم نشد اومدم پایین تا باز برای متن بالا نظر بگذارم....عاشق متن بالا شدم...لینکت هم کردم اگه به بلاگ من سر زدی دیدی تحفه ای نیست بدون کنکوری ام