آن نه منم؟

چهار سال بیشتر است که در سکوت نمی نویسم. زندگی و ذهنم بیش از آنچه توان گفتنم باشد تغییر کرده. به نوشته هایم نگاه می کنم و عصیانی که از کلماتش  می چکد. به همه روزهای از دست رفته که سرگذشتم شدند. به همه شوربختی هایی که از بیرون به درونم فرو میدادم. اندیشه و حس و قصه و غصه می کردم و باری اینجا می گذاشتمشان. به خودم نگاه می کنم که دیگر من نیستم و یا به کسی که من نبود و سرگذشتم شد. دور افتاده ام و اکنون در نزدیکی خودم بیش از انچه توان میانسالی ام باشد, بی عصیان و بی اراده ام.   

/ 3 نظر / 5 بازدید
ابوالفضل

چقدر این متن زیبا بود. انگار توصیف این روزهای منه!!! ساده، صریح و صادق!!

پارمیدا

آپم بیا بهم سر بزن!! مطالبت رو دوست داشتم!! خوشحال میشم وبلاگت رو توی لیست دوستانم لینک کنم!! اگه مایل بودی بیا بهم بگو!! ‌ ‌‌

sima

جالبه! من هم با خوندن این متن احساس کردم کسی حرف دل مرا می زند. آمدم این را بنویسم که دیدم... انگار این حرف ها امروز حرف دل خیلی هاست!!