رویاهای آدمی را باد ترانه می خواند

و هر دانه برفی به قطره اشکی ناریخته می ماند...

/ 3 نظر / 11 بازدید
بی نام

به تو نگاه می کنم و می دانم که نیازمند یک نگاهی تا به تو دل دهد بگشایدت تا به در ایی من پا پس می کشم و در نیم گشوده به روی تو بسته می شود.

بهنامترین

و هر اشکی به یادواره های دور چونان سبز در بهار گذشته میماند،آن سبز دور و دوست همیشه سرفصل چشمان بسته میماند.سلام

در این سکوت حقیقت ما نهفته است...